گاهی خدا .....
پنجم خرداد هزارو سیصد هشتاد هفت روز بدی بود. استاد گرانقدر و معلم خوب علی یزدانی راد مسئول چندین ساله انجمن ادبی محلات در اثر حادثه ای ناگوار این جهان خاکی را به سوی آسمانها ترک کرد. یاد آوری شبهای زیادی که با او از ساعت 1 شب تا نزدیکیهای صبح تلفنی شعر میخواندیم و او با صبر و حوصله شعرهای من را نقد میکرد بسیار سخت است . رو حش شاد .
جهت قدردانی از تمام خوبیها دو ، دوبیتی از سروده های آن عزیز را ذکر میکنم.
نه من از ساغر و از باده مستم
نه از شور دل دلداده مستم
به سر بر زیری هر بید مجنون
زعشق مردم افتاده مستم
کسی جز غم نمیگیرد سراغ خانه ما را
به زحمت جغد هم پیدا کند ویرانه ما را
از آن شادم که غم پیوسته می آید ببالینم
چه سازم گر که غم هم گم کند کاشانه ما را