مرا به نام کوچکم صدا زدی
بزرگ شدم
بزرگتر از آنکه در خود بگنجم
و فراتر از آنکه درآسمان دودی شهر
به دنبال ستارگان زرد باشم
تو
خورشیدی
و کوه در دستهای تو آب می شود
و دلم آبی
دیگر پیچکهای هرزه مرا نمی آزارند
و خارهای تنهایی از صلابت پاهای استوارم نمی کاهند
من بزرگ شده ام
در نگاههای تو
میان مردمان و لبخندها
و در قلبهای عاشق
ولی هر گز به بزرگی تو نخواهم شد.
نظرات ()